|
دو عدد کله پوک خوشحال | ||
|
بر وزن گلستان سعدی: "منت خدای را عز و جل که......." لذت زن را قندو عسل كه ازدواجش موجب محنت است وبه طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما ميخورد مضر حيات است وچون مكرر موجب ممات. پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخي واجب . مرد همان به كه بوقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد ورنه زنش ازاثر لنگه كفش حال دلش خوب به جا آورد ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسيده،وجيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده وحقوق يكماهه او را به بهانه جوئي بخورد. تا تو پول بدست آوري وماشين بخري شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بودشرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري. با کمی تاخیر روز مادر (و روز زن) تبریک به همه زن ها و مادر های ایرانی. تبریک مخصوص به کله پوکه پایدار باشید [ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 9 قبل از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
گاو سرشو میندازه پایین و کا خودش رو انجام میده،کاری نداره کسی چی میگه ، از شاخش هم استفاده نمیکنه چون بهترین شاخ زن ها رفتن تو میدان گاو بازی ونابود شدند. برای مثال شما قصد دارید به عیادت کسی در بیمارستان بروی ، بهترین راه اینه که راه خودت رو بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نداشته باشی،حالا مثلا اگه از نگهبان بپرسی که "" الان ساعت ملاقات هست ؟؟ "" یا "" میتونم برم تو ؟؟ "" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه نگهبان برای اینکه قدرت خودش رو نشون بده جلو راهت رو میگیره . پس توصیه ما به شما اینه که لطفا گاو باشید .
[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
داشتم با ماشین می رفتم سرکار که موبایلم زنگ خورد. گفتم بفرمایید...الوو...، فقط فوت کرد! گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه می خوای با من دوست بشی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد. گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن، دوتا فوت کرد. گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن، اگه هستی دوتا فوت کن، دوتا فوت کرد. گفتم من فردا می خوام برم رستوران شاندیز، اگه ساعت 12 نمی تونی بیای یه فوت کن اگه می تونی بیای دو تا فوت کن، دوباره دوتا فوت کرد.. با خوشحالی گوشی رو قطع کردم. فردا صبح حسابی به خودم رسیدم، بهترین لباسمو پوشیدم، دوش گرفتم و ادکلن زدم. تو پوست خودم نمیگنجیدم، فکرم همش به قرار امروز بود. داشتم از خونه در می اومدم که زنم صدام کرد و گفت: ظهر ناهار میای خونه؟
اگه نمیای یه فوت کن ، اگه میای دوتا فوت کن....! [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 2 بعد از ظهر ] [ کله پوک اول (F) ]
سلام اول به کله پوک خودمون و بعد به همه ی دوستان کله پوک تر از ما که به وبمون سر میزنن!
من یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم... بیشتر از همه به اون یکی کله پوک... امیدوارم ببخشید منو بابت نبودنام و بدونین فراموش نشدین و نمی شین(مخصوصا شما کله پوک) از این به بعد بیشتر هستم...سعی میکنم باشم الان بخشیدین منو دیگه آره؟ دم همتون گرم... [ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 11 بعد از ظهر ] [ کله پوک اول (F) ]
حالا می خوای چیکار کنی؟ - نمی دونم، دیگه مغزم کار نمی کنه. - اما حتما یه راه فراری هست ، بیشتر فکر کن. - نه. همه راه ها رو امتحان کردم، فایده ای نداشت. بهتره از کسی کمک بگیرم. - من که رفتم بخوابم. - الو ! سلام مصطفی، بیداری ؟ ببین، من مرحله چهارم این بازی رو بلد نیستم رد کنم. تو میدونی باید چیکار کنم ؟! ------------------------------------------------------------------------------------------- عیدتون مبارک
[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 6 قبل از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
ترجیح می دهم در بیابان
ترجیح میدهم در کفش هایم ترجیح می دهم در مسجد نه نه این نبود ترجیح میدهم فکرم چـــــــی بود ؟ سر زبونم بودااااا جان کله پوک صفحه رو نبند الان میگم تـــــــــــــرجــــیـــــــــــح ترجیح میدم از این به بعد پست های خودمو بنویسم تا اینکه اینجوری گیر کنم (( اما من خیلی روشنفکرما >> تو گوشیم نوشته بودم لامصب رو پاک شد )) [ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 6 بعد از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
این متن گفت و گویی است که روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال106 سواحل اسپانیا، میان اسپانیایی ها و آمریکایی ها در 16 اکتبر1997 (24 مهر1376) ضبط شده است: اسپانیایی ها: A-853 باشما صحبت میکنه. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف دوری کنید. شما دارید مستقیما به طرف ما می آیید. فاصله: ۲۵ گره دریایی. آمریکایی ها: ما به شما پیشنهاد میکنیم که ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید. اسپانیایی ها: منفی... تکرار میکنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید. آمریکایی ها (یک صدای دیگر) : کاپیتان یک کشتی ایالات متحده بتا شما صحبت میکنه. به شما اخطار میکنیم که ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا تصادف نشود. اسپانیایی ها: این پیشنهاد نه عملی است نه مقرون به صرفه به شما پیشنهاد میکنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید! آمریکایی ها(با صدای عصبانی) :کاپیتان ریچارد جیمز هاوارد، فرمانده ناو هواپیما بر، یو اس اس لینکلن با شما صحبت میکنه. ۲رزم ناو ، ۵ناومنهدم کننده ، ۴ ناوشکن ، ۶ زیردریایی وتعداد زیادی کشتی های پشتیبانی ما را اسکورت میکنند. به شما پیشنهاد نمیکنم ، دستور می دهم راهتان را۱۵ درجه به شمال عوض کنید. درغیر این صورت مجبوریم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاز کنیم. بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار بروید!! اسپانیایی ها: خوان مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت میکنه. ما ۲نفریم با یک سگ ، ۲ وعده غذا و یک قناری که فعلا خوابیده است. به هیچ طرفی هم نمیرویم. زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم... شما میتوانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد انجام دهید و هر غلطی که می خواهید بکنید تا امنیت کشتی لعنتیتان را که به زودی روی صخره ها متلاشی می شود ، تضمین کنید! بنابر این باز هم اصرار داریم و به شما پیشنهاد میکنیم که عاقلانه ترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییر دهید تا از تصادف اجتناب کنید. آمریکایی ها: آها.... باشه.... گرفتیم ، ممنون!!!!!
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 1 بعد از ظهر ] [ کله پوک اول (F) ]
به نام پروردگارم فایل صوتی پست قبلی رو براتون گذاشتم که نوشته خودم بود.پس اگه ضعفی توی
داستان و توی نحوه گویندگی من دیدید تعجب نکنید. تاکیدم بیشتر روی داستان
های کوتاه ومعنا گراست ،اما علی الحساب این داستان رو از بنده آماتور
بپذیرید. نویسنده: Silence زمان: 4:18 لینک دانلود: کلاس ما [ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 12 بعد از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
اون روز هم مثل همه روزا مثل بیشتر روزا حال و حوصله درس رو نداشتیم(بقولی تو حالمون نبود)
استاد برگه های تصحیح شده امتحان میان ترم رو با خونسردی و مشاوره در مورد هر دانشجو بهمون پس میداد و این منوال عالی ترین حالت مورد انتظار ما بود ،پس نیاز به بروز استعداد های کشف نشده مان نبود. تا اینکه این مهم انجام پذیرفت و ما به فکر چاره ای برای فرار از درس شدیم،فرار به دو دلیل: اول اینکه جزوه درس مربوط در پایان ترم زیاد نشود و برای امتحان پایان ترم با توده انبوهی از آنچه هیچوقت نفهمیدیم روبرو نشویم ---- و دوم اینکه همان بقولی تو حال هیچکداممان نبود. افتتاحیه و رونمایی از استعداد هایمان برای درس ندادن استاد با سوال بنده بود که پرسیدم استاد شما چند ترمه که تدریس می کنید؟ در پاسخ گفتند: 6 ترم معادل 3 سال . و من هم که منتظر چنین جوابی بودم شروع کردم از تعریف و تمجید که شما همانند استادان حرفه ای و کار کشته تدریس می کنید بخصوص در امر تدریس و کنترل کلاس و... تا این لحظه بنده با تلف کردن 5 دقیقه از وقت کلاس در جایگاه نخست اتلاف کنندگان وقت در کلاس قرار داشتم و این جزو معدود رقابت هایی بود که می دیدم دیگر شرکت کنندگان برای پیروزی تو خوشحال می شوند. خلاصه آن بزرگوار هم با توجه به هندوانه هایی در زیر بغلش نهاده بودیم رتبه دوم را در کمال نا باوری به خود اختصاص داد و شروع به تعریف کردن از خود و دستاورد هایش شد. سوالات بعدی ما از این قرار بود: (حسین)استاد چرا جزوه میان ترم را حذف نمی کنی؟ (علی)استاد چجوری باید این مطالب راخوند تابهتر بفهمیم؟ (الناز) این درس تو کنکور کارشناسی هم میاد؟ (سعید) راست است که می گن شما شاگرد استاد فلانی بودید؟ (نرگس) استاد اگه ما درس بخونیم واسه ما کار پیدا میشه؟ و... دیگر سوالات گرانبها که به دلیل ذیغ وقت قادر به ارائه همه آنها نیستم امتیازات نهایی در این رقابت به شرح زیر است: من با 24 دقیقه رتبه اول نرگس با 16 دقیقه رتبه دوم سعید با 12 دقیقه رتبه سوم باقی شرکت کنندگان تصمیم گرفتند که با آمادگی بیشتری در مسابقات آینده شرکت کنند. با این همه زحمت های فراوان باز هم نتوانستیم مانع از درس دادن 10 دقیقه ی باقی مانده تا پایان کلاس شویم و استاد برای اینکه این جلسه را با بار اطلاعاتی صفر به منزل هامان بر نگردیم قبول زحمت فرمودند. کلاس تمام شد و ما به هدفمان رسیده بودیم و یاد کتاب دینی افتادم و یاد آن نفراتی که نامه اعمالشان به دست راستشان و شاد و خندان اند و غمی در چهرشان دیده نمی شود. گویی آپولویی هوا کرده بودیم و یا اورستی فتح کرده که از حاصل این موفقیت گروهی عاشقانه بهم تبریک می گفتیم --- یکی از بچه ها (که در آن کلاس نزدیک استاد نشسته بود) گفت : ***استاد بهم گفت این یک ساعت و نیم چرا تموم نمی شه *** حتی این حرف هم چیزی از ارزش هایمان و خوشحالی پس از پیروزی ما کم نکرد. پ ا ی ا ن
لطفا نظراتتون رو که خیلی برام مهمه در مورد این داستان بگین و اگه بخوام فایل صوتیش رو بذارم آیا اسقبال خواهید کرد ؟ [ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ کله پوک دوم (S) ]
متن زیر آرزوهای (ویکتورهوگو) که خودم خیلی دوستش دارم و باکمال احترام تقدیم میکنم به شما...
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهایی ات کوتاه باشد و پس از تنهایی ات، نفرت از کسی نیابی... آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ، اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار . برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم یکی درمیانشان مورد اعتمادت باشد...چون زندگی بدین گونه است. برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی! نه کم و نه زیاد...درست به اندازه ! تا گاهی باور هایت را مورد پرسش قرار دهد... که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا زیاده به خودت مغرور نشوی... و نیز آرزومندم فرد مفیدی باشی... زیرا همین مفید بودن است که تورا سر پا نگه می دارد. تولدت مبارک از طرف کله پوک اول [ چهارشنبه 9 آذر1390 ] [ 6 قبل از ظهر ] [ کله پوک اول (F) ]
|
||
| [ طراح قالب : ماه موزیک ] [ Weblog Themes By : Mah Music ] | ||